نوع مقاله : علمی تخصصی
نویسنده
پژوهشگر
چکیده
کلیدواژهها
چکیده
دلالت سیاقی عبارت است از ظهور مجموع اوضاع و احوال مقرون و پیوسته به کلام و نیز ظهور حال متکلم و بافت کلام بر موضوع و مفهوم خاص. دلالت سیاقی حاصل از عوامل و نشانههای محیط بر کلام و متکلم است در نتیجه جمله و کلام را بهسمت معنای خاص- غیر از معنای ظاهر لفظ – و ظهور ویژه جهت میدهد، آن معنای ظاهر، فراتر از معانی وضعی و لغوی اولیهی الفاظ است. دلالت سیاقی بر محور ظهور حالی میچرخد، گاهی از جنس خود ظهور حالی است و گاهی از لوازم ظهور حالی میباشد، این دلالت علیرغم ظهور، غالباً با استدلال عقلی حاصل میشود و موارد اندکی است که نیاز به استدلال ندارد؛ عقل یک فقیه یک بار معنای فرالفظی را در خود جمله مذکور ضروری میبیند و گاهی در قالب جمله دیگر او را ضروری میانگارد؛ دلالت سیاقی از باب ظواهر و نیز دلیل عقلی حجت میباشد. این دلالت نقش بسیار برجسته در حوزه استنباط و اجتهاد دارد، کارکردش کمتر از ظهور الفاظ نیست؛ امکان دارد ظهور نو در کلام بیافریند و یا ظهورات لفظیه را تقویت بکند و یا ظهور لفظیه و اولیه را تغییر بدهد، تغییرش نیز به انواعی تقسیم میشود. دلالت سیاقی همانطورکه میتواند نقشی در استنباط نفس احکام شرعی داشته باشد، امکان دارد در اثبات مبادی تصدیقی و دلیل شرعی بسیاری نیز مؤثر باشد و حتی در اثبات یک موضوع خارجی و یا معامله شرعی نیز نقش ایفا بکند.
واژگان کلیدی: ظهورحالی، دلالت سیاقی، استنباط، ملازمه عقلی.
بهنظر میرسد مباحثی که تا به حال در علم اصول مطرح شدهاند ماهیت دلالت سیاقی و منشأ آن را که ظهور حالی و بافت کلام باشد، شفاف نشان نداده است؛ همین طور نقش دلالت سیاقی در حوزه استنباط برجسته و کامل نبوده است؛ آنچه بیشتر در مباحث اصولی مورد بحث قرار گرفته ظهور لفظی بوده است. راجع به دلالت سیاقی و نیز منشأ اساسی آن که قراین حالیه و ظهور مجموع اوضاع و احوال مقرون به کلام و حال متکلم و بافت سخن است تحقیقات درخوری انجام نیافته است.
دلالت سیاقی حاصل از عوامل و نشانههای محیط بر کلام و متکلم است، آن عوامل و نشانههای محیطی جمله و کلام را به سمت معنای خاص- غیر از معنای ظاهر لفظ – و ظهور ویژه جهت میدهد، آن معنای ظاهر، فراتر از معانی وضعی و لغوی اولیهی الفاظ است، بنابراین، دلالت سیاقی در همان حال که ظهور غیر لفظی است، مرتبط با کلام و ساختار الفاظ و جملات میباشد و یک مفهوم جدا از الفاظ هم نیست.
نقش دلالت سیاقی در استنباط اگر بیشتر از دلالت لفظی و ظهور لفظ نباشد، کمتر از آن نخواهد بود، ولی به دلیل پراکندگی که داشته محور توجه قرار نگرفته است. دلالت سیاقی و ظهور قراین حالیه حوزه وسیعی را در بر میگیرد که به موازات ظهور الفاظ میتواند به مطابقی و التزامی تقسیم شود.
از باب ذکر اهمیت، هر سخن در اغلب از چندین لایهی معنایی برخوردار است. طبق نظر مشهور اندیشمندان اصولی یکی از لایههای آن اختصاص به مدلول و یا ظهور لفظ دارد که همان مدلول تصوری باشد، اما دلالات تصدیقی کلام هیچکدام از سنخ ظهورات الفاظ نیست؛ بلکه از مصادق ظهور حالی و دلالت سیاقی است، بنابراین، ظهور حالی و دلالت سیاقی نقش بسیار مهم در حوزهی استنباط دارد، بهعلاوه مباحثی مانند مقدمات حکمت، قاعده احترازیت قیود، انصراف، تناسب حکم و موضوع، دلالات اقتضا، تنبیه و ایما تماماً مرتبط با مسالهی دلالت سیاقی و ظهور حالی است.
فقیهان در موارد دیگری نیز از دلالت سیاقی برای فهم مقصود شارع و احکام شرعی و حتی برای اثبات حجت فقهی و نوع عقد انجام شده استفاده میکند، همین جایگاه مهم او در فقه موجب شد که این تحقیق باهدف تبیین ماهیت و جایگاه دلالت سیاقی در میان حجتهای فقهی و نیز نقش او در حوزه استنباط و منشأ اساسی آن که ظهور حالی است در دست اقدام قرار گیرد؛ اینک پرسشهای خودش را در مسیر اهداف مذکور به شکل ذیل مطرح میسازد:
دلالت سیاقی چه بوده و چه جایگاهی در حوزه استنباط دارد؟
جوهردلالت سیاقی چیست؟
دلالت سیاقی از چه نوع حجت فقهی است؟
دلالت سیاقی چه نقشهای در استنباط دارد؟
در مقام تعارض با دیگر حجتهای فقهی از چه جایگاهی برخوردار است؟
دلالت در لغت به چیزی اطلاق میشود که انسان بهوسیله آن به معرفت و شناختن چیز دیگری برسند مثل دلالت لفظ بر معنی و دلالت اشارت بر مشارالیه و عقود در حساب، فرقی نمیکند که دلالت از سوی کسی قصد شده باشد و یا نشده باشد مانند دلالت حرکت بر وجود حیات در حیوان، (راغب، 1412: 316)؛ در قرآن کریم است «ما دَلَّهُمْ علی موْتِهِ إِلّا دابَّةُ الْأَرْضِ» (سباء، 14) مردم را بر مرگ سلیمان دلالت نکرد مگر حشره روی زمین.
دراصطلاح اهل منطق نیز همان معنای لغوی محفوظ مانده است، اندیشمندان منطق دلالت را چنین تعریف کرده است: «دلالت قرار داشتن یک چیز به یک حالت و صفتی است که از علم به وجود او ذهن بشر منتقل به وجود شیء دیگربشود» (علامه مظفر، 1388: 35) و در خصوص دلالت لفظیه گفتهاند: «دلالت، کشف دال از مدلول بوده و علم به دال موجب علم به مدلول میشود» (مظفر، 1388: 37) دلالتها به عقلی، طبعی و وضعی تقسیم میشود مباحث کنونی ما در مطلق دلالت است، یعنی هرپدیدهی که از وجود او به وجود شیء دیگر برسیم.
هر سخن به لحاظ اصولی ممکن است چند لایهی معنایی داشته باشد که از هر لایهی معنایی به حیث یک دلالت یاد میشود:
الف) دلالت تصوری: یکی از دلالتهای مطرح در علم اصول دلالت تصوری است که به محض شنیدن لفظ، این دلالت ایجاد میشود؛ هرچند صاحب سخن، به لفظ و یا معنا و یا هردو توجه نداشته و آنها را قصد نکرده باشد، مثل الفاظ صادر از نائم و دیوانه و به خطا رفته، این جور الفاظ نیز مدلول تصوری دارد، در ذهن سامع معنای خودش را خطور میدهد، بهطور کلی برای فهم این دلالت وضع لفظ برای معنا و نیز علم مخاطب به معنا کافی است (ملکی اصفهانی، 1379، 1: 322).
ب) دلالت تفهیمی: مجموعهی دیگری از دلالت هستند که به آنها مدلول تصدیقی گفته میشود، در باب دلالت تصدیقی هرگاه متکلمی بگوید: «ستارهیی از آسمان در بامداد به زمین افتاد» و سامع بداند که او انسان ملتفت بوده است الفاظ را به قصد تفهیم معنا گفته است اما بیانگیزه به إخبار و انشاء بلکه بهمنظور شوخی و یا امتحان مخاطب بوده است، در این نحوه از کلام تنها دلالت تصدیقی استعمالی یا تفهیمی وجود دارد، در نهایت جملهی مذکور منجر به این میشود که متکلم قصد فهماندن معنارا کرده است، در فهم این دلالت علاوهبر شرایط گذشته در دلالت تصوری، باید متکلم در مقام بیان بوده و ملتفت معنای کلامش باشد) سبحانی، 1424، 1: 98).
ج) دلالت تصدیقی جدی: نوع دیگری از مدلول تصدیقی است که به آن مدلول تصدیقی جدی گفته میشود. در این جا علاوهبر حکم قبلی (قصد تفهیم) که در مدلول استعمالی بود یک حکم ثانوی فهمیده میشود، آن حکم ثانوی این است که متکلم اراده جدی نموده و قصد إخبار به سامع و یا إنشای موضوعی را داشته است، بنابراین هرگاه سامع آن حکم ثانوی (قصد إخبار و إنشا) را نیز بفهمد در این حال کلام گوینده واجد دلالت تصدیقی جدی یا ثانوی نیز هستند؛ بنابراین برای فهم این دلالت افزون بر شرایط گذشته متکلم میباید جدی بوده و اراده إخبار یا انشاء یک موضوع را داشته باشد) صدر، 1417، 4: 266).
د) دلالت تصدیقی ثقهیی: ممکن است یک دلالت تصدیقی سومی نیز گاهی از کلام بهدست آید و آن هنگامی است که سامع بداند متکلم از افراد ثقه بوده و هیچگاه دروغ نگفته است، در این حالت مخاطب این حکم را نیز تصدیق میکند که متکلم اعتقاد به این معنا داشته و او را مطابق باواقع میپنداشته است، در فهم دلالت ثقهیی از کلام، علاوهبر شروط گذشته میبایست متکلم در اخبارش موثق باشد تا حکم شود که او اعتقاد به مطابقت کلامش با واقع داشته است (قانصوه، 1418، 1: 154)
از نظر مشهور آنچه که مؤثر در خلق دلالت تصوری بوده وضع است و لکن عامل و سبب در ایجاد دلالت تصدیقی با اقسامی که دارد بافت کلام و قرائن حالیهی خاصه است که کلام و متکلم را احاطه میکند؛ بهعنوان مثال، متکلم ملتفت باشد، جدی بوده و اراده إخبار یا انشاء داشته باشد و نیز ثقه باشد (همان).
مرحوم شهید صدر نیز میگوید منشأ دلالت تصدیقی که یک دلالت سیاقی است ظهور حالی میباشد «فانَّ الدلالة التصدیقیة تکون بالظهور الحالی» (صدر، 1417، 3: 12).
بنابراین منشأ دلالت تصدیقی به اقسامی که دارد ظهور حالی یا اوضاع و احوال کلام و متکلم و شرایط مقرون به کلام و نیز بافت کلام است.
سیاق در لغت از سوق برگرفته شده و بهمعنای راندن است؛ اما از نظر اصطلاحی، بافت، آهنگ و یا ترکیبی است که برجمله حاکم است و موجب این میشود که بخشهایی از این کلمات یا جمله معانی خاصی فراتر از معانی لفظیه و اولیه پیدا بکند، به چنین چیزی سیاق گفته میشود (جمعی از پژوهشگران، 1426، 3: 646).
شهید صدر راجع به سیاق میگوید: مقصود از سیاق هرگونه دلالت و نشانههای محیط بر لفظ و کلام است؛ البته آن لفظ و کلامی که ما قصد فهم آن را داریم، چه آن دلالتکنندۀها لفظ باشد تا با لفظ مورد نظر کلام واحد و مرتبط به هم را تشکیل بدهد یا از سنخ قرینه حالیه باشد؛ مانند ظروف زمانی و مکانی و دیگر شرایطی که محیط بر کلام بوده و دلالتکنندۀ بر موضوع و معنای فراتر از الفاظ باشد (صدر، 1379، 1: 175).
دلالت سیاقی در حقیقت ظهور است، اما نه ظهور لفظ؛ بلکه ظهور بافت کلام و نیز ظهور قرینه حالیه است؛ به عبارت دیگر ظهور مجموع اوضاع و احوال مقرون به کلام و نیز ظهور حال متکلم و بافت کلام را دلالت سیاقی می گویند، از باب مثال در ماده پنجاه و شش قانون مدنی ایران این جمله موجود است: «اگر تعداد موقوف علیهم در باب وقف غیرمحصور بوده و یا وقف برای مصالح عامه باشد در این صورت قبول حاکم شرط است»(ولایی، 1387: 272). در این ماده با استفاده از دلالت سیاقی و باتوجه به اینکه این قانون قبل از انقلاب اسلامی نوشته شده است مشخص میباشد که مراد از حاکم، یک حاکم شرعی نیست؛ این فهم از ظهورات قرینه حالیه تحصیل شده است.
بهطور کلی دلالت سیاقی اولاً و بالذات ظهور حال و نیز ترکیب کلام است و ثانیاً و بالعرض ظهور لفظ است؛ بنابراین، دلالت سیاقی در عین اینکه ظهور الفاظ نیست بیارتباط و بریده از الفاظ هم نیست، آیت الله سیستانی در «الرافد» راجع بهجایگاه دلالت تفهیمیه و دیگر دلالات تصدیقی که از مصادق دلالت سیاقی است میگوید: «فهی دلالة مقامیة أولا و بالذات و دلالة لفظیة ثانیاً و بالعرض» (سیستانی، 1414: 175).
در باب اینکه دلالت سیاقی عقلی است یا عقلایی، دو نظر است، براساس مختار برخی محققان دلالت عقلی است، چون مبتنی بر قانون سببیت میباشد. شرح قانون سببیت این است که متکلم ذاتاً و قصدا در هنگام سخن گفتن در مقام بیان است، مقدمه دوم این است که برای هر فعلی غایتی وجود دارد چه عقلایی و چه غیر عقلایی، سخن گفتن نیز فعلی از افعال بشر است ناگزیر باید غایتی داشته باشد؛ در مرحله سوم عقل میگوید هرکه سبب معینی را ایجاد کرده باشد و متوجه مسببش هم باشد ناگزیر با این سبب میخواهد به آن مسبب برسد، وقتی یک متکلم عاقل ملتفت لفظی را بهکار میبرد ناگزیر باید قصد معنا کرده باشد (سیستانی، همان).
باتوجه به اینکه ظهور حالی و دلالت سیاق، ظهور لفظ نیست ظهور حال و اوضاع و شرایط و بافت سخن است میتوان مدعی شد که از سنخ دلالت وضعی نیست بلکه مانند دلالت حرکت بر وجود حیات در حیوان است یک دلالت تکوینی و عقلی میباشد، هنوز بشر نیامده است که حالات و بافت را در دام وضع، اعتبار و تعهد در بیاورد، احیاناً اگر لفظ هم باشد به ضمیمه لفظ مورد نظر یک بافت خاصی را به وجود میآورد و موجب فهم معنایی غیر از معانی الفاظ میشود.
مرحوم سید محمود شاهرودی، راجع به ماهیت دلالت تصدیقی که دلالت سیاقی است میفرماید: «دلالت تصدیقی از سنخ ظهور است، منتها ظهور لفظی نیست بلکه ظهور حال متکلم و سیاق کلام است، خیلی شبیه به دلالت طبعی و تکوینی است (حسینی شاهرودی، 1431، 1: 30).
بنابراین، تا به حال فهمیدیم که منشأ دلالت سیاقی ظهور حالی و ظهور بافت کلام است، یعنی ظهور اوضاع و احوال مقارن با کلام و بافت کلام و نیز ظهور حال متکلم موجب خلق دلالت سیاقی میشود، این دلالت ممکن است مطابقی و ممکن است التزامی باشد.
در دلالت سیاقی لازم نیست مدلول سیاقی کلام مانند مدلول الفاظ مقصود گوینده باشد (مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، 1389: 459).
همین طور مدلول سیاقی ضرورت ندارد همان مدلول مطابقی باشد، بلکه گاهی از سنخ ظهور حالی مطابقی است. باری نیز از لوازم ظهور حالی است، از جمله اطلاق از لوازم ظهور حالی است، نفس ظهور حالی این است که متکلم در صدد بیان تمام مرامش در سخنش میباشد، این ظهور حالی بالالتزام دلالت میکند بر اینکه متکلم مطلق را قصد کرده است؛ اگر متکلم لفظی را که دلالت بر قید داشته باشد نیاورد و در عین حال مقید را قصد بکند، در واقع تمام مرامش را در سخنش بیان نکرده است، این خلاف ظهور حالی است (صدر، 1417، 3: 412).
زمانی نیز هست که مدلول سیاقی مربوط به یک جمله است؛ نظیر آنچه در دلالت اقتضا مشاهده میشود، در اینجا ما اصلاً از جمله یا کلام بیرون نمیرویم، بلکه دردرون همان قضیه میگوییم این کلمات باهم یک بافت خاص دارد که موجب معنای خاص میشود مانند: «حُرِّمَتْ عَلَیکمْ أُمَّهاتُکم» (نساء، 23) که بافتش اقتضا میکند تا نکاح امهات حرام باشد این بافت در درون خود جمله، یک ظهور حالی را ایجاد میکند.
بنابراین، ما یک بار از ظهور حالی استفاده میکنیم تا معنای همین جمله را روشن کنیم بهعنوان مثال، در «لاضرر و لا ضرار فی الاسلام» (کلینی، 1429، 10: 478)، میگوییم این همه ضرر در دنیای معاملات و تعاملات مسلمانی هست پس «لا ضرر و لا ضرار» مقصودش باید این باشد که حکم ضرری نیست و یا در «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِی ... مَا لَا یَعْلَمُونَ» (کلینی، 1429،4 : 289)، میدانیم که جهل هست پس رفع حقیقی تکوینی مقصودش نیست بلکه رفع عقاب و مؤاخذه است.
و در «وَ سْئَلِ اَلْقَرْیةَ» (یوسف، 82)، میدانیم از قریه نمیشود سؤال کرد، پس مقصود اهل قریه میباشد، این یک نوع کارکرد قرائن حالیه و بافت سخن است که با قرائن حالیه و بافت کلام میخواهیم معنای خود همین جمله را مشخص نماییم، مباحث مناسبات حکم و موضوع و قرینه حکمت تماماً از این نوع ظهور حالی است یعنی معنایی را فراتر از معنای لفظ در خود همان جمله مشخص میکند.
در نتیجه یک معنای دلالت سیاقی این است که بافت جمله و قراین حالیه میآید یک ظهور فراتر از ظهورات وضعی و لغوی اولیه ایجاد میکند و لکن آن ظهور مربوط به نفس همین جملهی مذکور است؛ ممکن این نوع از مدلول سیاقی را ظهور حالی مطابقی نامگذاری نمود.
زمانی دلالت سیاقی و ظهور حالی مربوط به نفس جمله نیست بلکه میخواهیم از مدلول جمله افاده شده به یک مدلول و قضیه دیگری برسیم، این نوع دوم را امکان دارد به لوازم ظهور حالی جمله اول یا ظهور حالی التزامی موسوم نماییم، در این جا مستدل میخواهد بداند که کلام مصرَّح، ضمن اینکه یک دلالتی در محدوده منطوق خودش دارد یک دلالت التزامی نسبت به مفاد دیگر و قضیه دیگر نیز دارد یانه؟ آیا این قضیه به گونهی هست که بهنحوه دلالت التزامی و غیرمصرح، قضیه یا قضایای دیگری را افاده و دلالت بکند یا نه؟ در این خصوص علامه مظفر میگوید: سیاق کلام گاهی به گونهای است که قطع پیدا میشود این کلام لازمی دارد و دور از انتظار است که با ذکر این جمله، فلان جمله را گوینده اراده نکرده باشد (مظفر، 1375، شیروانی، 1385).
دلالتهای تنبیه و اشاره تماماً از این قسم دوم است، بهعنوان مثال، در دلالت تنبیه گفته میشود مضمون جمله تمام نیست مگر اینکه یک مطلبی قبل ازآن ثابت بشود؛ بهعنوان مثال، متکلم جملهی را میگوید که مفادش میرساند این مفاد علتی دارد یا مفاد جملهی ذکرشده میرساند که معلولی دارد و گاهی مضمون یک جمله نه علت بودن و نه معلول بودن را میرساند، بلکه متلازم با مفاد جمله دیگر میباشد، از باب ذکر نمونه برخی از موارد دلالت ایماء در اصول مظفر بیانگر مدعایی است که ذکر شد، از جمله در آن کتاب گفته است:
الف) گاهی ملازم عقلی یا عرفی چیزی بهجای تصریح به خودش ذکر میشود، مانند آنکه متکلم بهجای اینکه بگوید وقت قرار و تعهدمان رسیده است میگوید: «ساعت زنگ زد»، بهجای درخواست آب میگوید: «من تشنهام»، یا بهجای آنکه بگوید: «نمازت قضا شد» میگوید: «آفتاب تابیده است»، ذکر خبر و اراده لازم خبر و جملههای کنایی تماماً از همین باب است، در این نمونهها از ملازم به ملازم دیگر وصول حاصل میشود.
ب) باری کلام متکلم همراه یک نشانی است که بیانگر علت یا شرط یا مانع بودن، جزء بودن یا نبودن آن نشان، در عمل مکلف است؛ در این صورت ذکر حکم شرعی از سوی مبین احکام، تذکری است بر علت یا شرط یا مانع یا جزء بودن و نبودن آن نشان برای عمل مکلف، مانند آنکه مفتی به کسی که از شک در تعداد رکعتهای نماز صبح میپرسد، بگوید: «نمازت را اعاده بکن»، این گفتار تنبیه برآن است که شک مذکور علّت بطلان نماز میباشد، یا وقتی معصوم میگوید: «کفاره بده»، در پاسخ کسی که از مواقعه در روز ماه رمضان پرسش کرده است، آن پاسخی که داده شده، تنبیهی است بر علیت مواقعه برای وجوب کفاره.
ج) زمانی کلام همراه با اوصاف و افعالی است که تعیین میکند متعلقات آن اوصاف و افعال چه باید باشد، مانند این سخن که «به رودخانه رسیدم و نوشیدم.» یعنی آنچه متعلق نوشیدن قرار میگیرد آب است، پس متکلم آب نوشیده است (مظفر، 1375: 94).
همین طور در دلالت اشاره تعیین اقل مدت بارداری یک زن، به حیث مدلول التزامی غیر بیّن برای مدلول دو آیه از آیات قرآنی تلقی میشود، بنابراین، در دلالت اشاره از مفاد یک جمله به جملۀ دیگر بهجای رابطه علیت و معلولیت از طریق رابطه تلازم دسترسی حاصل میشود (همان).
بهطور کلی دلالتهای سیاقی و ظهورات حالی گاهی فراتر از مضمون خود جمله است و آن مضمون درحد دلالات التزامی است آن هم نه به شیوه لزوم بیّن، بلکه به شکلی است که تنها از طریق ملازمات عقلیه قابل استفاده است.
در دلالت تنبیه و اشاره، مدلول آنها یک مدلول التزامی و لازم بیّن نیست؛ بلکه یک لزوم عقلی است که از کلام استفاده میشود، بهعنوان مثال، در دلالت تنبیه گفته میشود جمله مذکور صادق نیست، مگر اینکه یک جملهی دیگر نیز قبلاً اراده شده باشد، جمله کنونی دال بر جملهی پایه و پیشفرضی میباشد، وقتی عقل محاسبه میکند الزاماً حکم میکند که جملهی پیشفرضی نیز باید باشد، مانند جملهی: «اعدالصلاة»، وقتی مخاطب میشنود عقلش حکم میکند اعاده واجب نمیشود مگراینکه قبل از آن نماز باطل باشد.
بهطور کلی دلالت سیاقی گاهی از لوازم ظهور حالی جمله است، این لزوم یا از طریق رابطه علیت قابل دریافت است و یا از طریق رابطه ملازم با ملازم دیگر، به عبارت دیگر گاهی دلالتهای سیاقی از طریق برهان لمی و انی به هردو قسمی که در منطق آمده است قابل فهم است، صرفاً ظهور نیست که بدون هیچ استدلال عقلی بهدست آید، از این جا پی به یک نکته میبریم که دلالت سیاقی زمانی از مصادق ظهور است و باری از سنخ ملازمات عقلی و امور برهانی میباشد.
دلالت سیاقی امکان دارد ظهور نو بیافریند و یا ظهورات اولیه را تقویت کند یا تغییر دهد، تغییرش نیز به انواعی تقسیم میشود.
دلالت سیاقی مدلول وضعی را در مقام اراده استعمالی یا اراده جدی تغییر میدهد، موجب تخصیص یا تعمیم و یا تغییر مدلول وضعی میشود، بهعنوان مثال، در صیغه امر مدلول وضعی نسبت طلبیه است در مقام استعمال و اراده جدی، طلب، یا تعجیز و یاتهدید و ... به مفهوم اسمی میباشد (مظفر، 1375، 1: 63).
باری، سیاق موجب قوت ظهور یکی از اجزاء بر بقیه میشود، بهعنوان مثال، در سیاق «اذهب الی البحر و استمع الی حدیثه به اهتمام» با ظهورکلمهی حدیث به سخن گفتن، مخاطب دست از ظهور واژه بحر برداشته و میگوید منظور از بحر انسان داناست، به عکس مدعی نیست که مقصود از بحر دریا و منظور از «حدیث» صدای امواج و هرگونه معنای مجازی دیگر است؛ زیرا این بافت و سیاق تا به عرف عرضه شود ظهور «حدیث» را قوی میبیند و معنای بحر را به مجازی توجیه میکند و لکن امکان دارد در یک ترکیب دیگری که افاده میشود حدیث را تفسیر بهمعنای مجازی بکند (حائری، 1991: 214).
گاهی امکان دارد سیاق موجب ترجیح یکی از معنا بر دیگری بشود بهعنوان مثال، نصرانی از امام معصوم پرسش میکند «اخبرنی عن کتاب الله الذی انزل علی محمد»، در این خصوص گفته شده است که براساس سیاق ترجیح داده میشود که فعل «انزل» بهصورت معلوم باشد تا به مجهول (کلینی، 1429، 2: 547).
زمانی نیز امکان دارد سیاق موجب ایجاد معنای جدید در کلام شود؛ بهعنوان مثال، تعدد دال و مدلول از این قبیل است، دو کلمه در یک کلام هر کدام برای خود معنایی دارد در این بافت که قرار گرفتند هر دو معنایشان استحاله میشود و یک چیز سومی خلق میشود، از جمله در زمینه حدیث «لاضرر»، این چنین احتمال داده است که سیاق آن دلالت بر ضرر غیرمتدارک داشته باشد و بر همان معنا از باب تعدد دال و مدلول حمل شود (مشکینی، 1413، 4: 355).
گاهی امکان دارد در یک بافت دو تا قرینه موازی باشد که یکی بر دیگری غالب نباشد در چنین حالی جمله مجمل بشود، بنابراین دلالت سیاقی مانند دلالت لفظی یا مشترک را تعیین میکند یا حقیقت را مجاز میکند یا دایرهی حکم را تعمیم داده یا مضیق میکند، یا مفاد کلام را تغییر میدهد یا موضوع را عوض میکند یا تعمیم داده و یا مضیق میکند اینها انواع تصرفاتی است که در معنای اولیه لفظیه و وضعیه کلام بهوسیله دلالت سیاقی شاهد هستیم (حائری، 1991: 215).
چنانکه گفته شد منشأ دلالت سیاقی بافت کلام و ظهور حالی است، اینک لازم است معلوم گردد دلالت سیاقی کدام یک از اقسام حجت فقهی تلقی میشود، براساس استقصای فقیهان أقسام حجت فقهی تا هیجده مورد به شرح ذیل معرفی گردیده است:
یکی از مهمترین حجت شرعی ظواهر است یعنی مطلق آن معنایی که عرف از ظاهر هر کلام آن را میفهمد، از جمله الغای خصوصیت، مباحث مفاهیم، عموم ملتقط، جمع عرفی، علت منصوصه؛ تمام آنها از مصادق ظهور تلقی میشود (کوهکمری، 1409: 462- 458).
ظهور نیز به ظهور لفظی و ظهور حالی تقسیم میشود، چنانکه تبیین شد کار کرد ظهور حالی در فقه اگر بیشتر از ظهور لفظی نباشد کمتر از آن نیست. در اغلب موارد دلالت سیاقی از مصادق ظهور حالی بوده و قهرا از همان باب نیز حجت میباشد. در برخی موارد دلالت سیاقی از لوازم ظهور حالی میباشد، در این صورت از باب ملازمه عقلی تلقی شده و از همان باب نیز حجت میشود. شبیه همین سخن را جناب علامه مظفر در مورد حجیت دلالت اقتضا و تنبیه و اشاره دارد. نظرش بر این است که دلالت اقتضا و حتی تنبیه از باب مصادق ظهور حجت است و لکن در دلالت اشاره که میرسد دلالت و ظهور بودنش را به چالش میکشاند، بر اساس مبنایی که دارد، دلالت ظهوری میباید همیشه تابع قصد و اراده باشد، لذا مدعی است که دلالت اشاره از باب ظواهر حجت نیست بلکه از باب ملازمه عقلی حجت میباشد (مظفر، 1375، 1: 135).
چنانکه در کتابهای اصولی تبیین شده است، دلیل اعتبار تمام ظواهر چه ظهور لفظ باشد یا ظهورحال، تبانی عقلا برعمل به ظهور هر کلام و احوال در مکالمات و حالات رایج بین خودشان است؛ به عبارت دیگر ما در مکالمات عقلا میبینیم که بر ظاهر هر کلام اعتماد میکنند و بر اساس ظاهر حال هر متکلمی عمل میکنند، هیچگاه به احتمال خلاف ظاهر، یا احتمال غفلت و خطا، یا احتمال شوخی و اهمال و اجمال اعتنا نمیکنند و شارع نیز باید این بنای عقلا را امضا کرده باشد و بر همین اساس عمل نموده باشد، اگر شارع نسبت به خطابهای خود این بنا را ممنوع میکرد و ما را از پیروی طریق عقلا نهی میکرد ضرورت داشت روش مخصوص خود را برای ما بیان میکرد و چون ما را از این بنای عقلا منع نکرده و طریق مخصوص دیگری را بیان نکرده است، ما قطعاً میفهمیم که بنای شارع نیز همان بنای عقلا است. (ملکی اصفهانی، 1379، 1: 131).
حجیت ملازمه عقلی نیز از باب حجیت قطع ذاتی میباشد، یعنی بعد از اینکه ملازمه بهصورت قطعی وجود داشت، حکم عقل ذاتاً حجت میباشد.
دلالت سیاقی همانطورکه میتواند نقشی در استنباط نفس احکام شرعی داشته باشد، امکان دارد در اثبات حجت و دلیل شرعی برای احکام نیز مؤثر باشد. برخی از فقیهان برای اثبات حجیت سیره عقلاء به دلالت سیاقی و ظهور حال معصوم تمسک کرده است، از باب نمونه مدعیاند که عدم ردع سیره عقلاء از سوی معصوم میرساند که او تمام نکته عقلایی و اساس عمل خارجی را و ملاک آن را که یک مفهوم عقلایی مرتکز و راسخ در اذهان است امضا کرده است؛ چون ظاهر حال معصوم این است که او مقام تشریع دارد او وظیفه ابلاغ احکام خدا و تصحیح یا تغییر آن را -در صورتی که بهصورت غیر صحیح رایج باشد - دارد و چنین مقام و ظهور حالی از معصوم دلالت میکند که وظیفه معصوم وسیعتر از یک ناهی از منکر و آمر به معروف است (صدر، 1417، 4: 247).
بنابراین با ظهور حالی و دلالت سیاقی در این مورد یک حجت فقهی مهم یعنی سیره عقلاء به اثبات رسیده است، نه صرف احکام شرعی.
چنانکه گفته شد مقدمات حکمت نیز استوار بر ظهور حالی بوده و مصداقی از آن است. نقش مقدمات حکمت در حوزه استنباط کمتر از نقش عمومات الفاظ نیست، این مهم نیز مصداقی از ظهور حالی است. اطلاق مقامی هم که نقش مهم در حوزه احکام دارد، برگشت به باب ظهور حالی و دلالت سیاقی برای کلام مولی دارد (شهید صدر، 4: 306). همین طور قاعده احترازیت قیود مبتنی بر ظهور حالی سیاقی میباشد، لذا شهید صدر میگوید: قرینه حکمت که موجب ثبوت اطلاق میشود و قاعده احترازیت قیود هرکدام مبتنی بر یک ظهور عرفی حالی متمایز از دیگری میباشد (صدر، 1418، 1: 234).
گاهی با دلالت سیاقی و ظهور حالی ممکن است یک موضوع خارجی و یا معامله شرعی اثبات شود؛ بهعنوان مثال، برخی از فقیهان مدعیاند که صلح زمانی مدلول مطابقی لفظ است مانند «صالحتک» و باری ممکن است مدلول ظهور حالی و دلالت سیاقی جمله باشد؛ نظیر اینکه یکی از دو شریک که مالش با دیگری مخلوط است به دیگری بگوید آنچه در دست توست مال تو باشد و آنچه در دست من است مال من باشد؛ هرچند مدلول مطابقی الفاظ این جمله صلح نیست ولی ظهور حالی و سیاقی این جمله دلالت بر صلح دارد (نائینی، 1413: 218).
در باب احکام نیز دلالت سیاقی گاهی موجب تعدیه و تعمیم حکم میشود؛ یعنی حکم در منطوق مصرح، در یک دایره محدودی آمده است از آنجا تسری داده میشود به موضوعاتی که دنباله همان حکم قبلی است، نمونه این مورد توسعه حکم شرعی به شیوه مقدمات حکمت و یا تناسب حکم و موضوع است.
قسم دیگر نیز این است که از اینجا به یک حکم دیگری منتقل میشویم، اینجور نیست که توسعه دامنه آن حکم اول باشد، بلکه یک حکم دیگری است که از لازمه حکم اول است، غیر مستقلات عقلیه نمونههای از نوع دوم است.
بهصورت نهایی در آنجایی که مجتهد میخواهد یک جملهای را سلسلهوار از جمله دیگر بفهمد و یک گزارهای بخواهد برای اثبات یک گزاره دیگر واسطه بشود اقسامی دارد:
گاهی مجتهد از یک گزاره عقلی به عقلی دیگر و از یک گزاره غیرشرعی به غیرشرعی دیگر میرسد.
گاهی از یک گزاره غیرشرعی به گزاره شرعی میرسد در این صورت گزاره غیرشرعی مبنا میشود که با یک مقدمات ذهن بشر از آنجا منتقل به گزاره شرعی بشود؛ یک نمونه از این قسم ملازمات عقلیه است، بخصوص مستقلات عقلیه.
قسم سومی نیز وجود دارد که از گزاره شرعی به گزاره شرعی دیگر برسیم؛ مانند رسیدن به وجوب مقدمه از طریق وصول به رسیدن وجوب ذی المقدمه.
نمونه چهارمی نیز وجود دارد که از گزاره شرعی به گزاره عقلی برسیم؛ مانند اینکه در غیرمستقلات عقلیه مقدمه واجب را کسی شرعاً واجب نداند، در این صورت از یک حکم شرعی به حکم عقلی میرسیم، به این دلیل که شرع گفته است این ذی المقدمه واجب است این گفته شرعی مستلزم این است که عقل بگوید مقدمهاش نیز واجب است؛ بنابراین رسیدن از یک گزاره به گزاره دیگر ممکن است به چهار قسم تقسیم شود. ولی مهمترین آنها انتقال از گزاره غیرشرعی به شرعی و دیگری انتقال از گزاره شرعی به گزاره شرعی دیگر است که گزاره مصرح و مدلول مطابقی و منطوقی ما را به یک چیزهایی که بهعنوان مدالیل ثانویه یا التزامیه برای ظهور حالی محسوب میشود هدایت میکند (اعرافی، 5/11/1399).
از منظر قضاوت عرفی همیشه ظهور سیاقی از ظهور لفظی ضعیفتر است و لذا قاعدتاً اقتضا میکند که در مقام تعارض ظهور لفظی مقدم باشد؛ چنانکه برخی از محققان به این موضوع تصریح دارد «والظهور السیاقی أضعف عرفا من الظهور اللفظی» (شهید صدر، 1420، 6: 79).
ولکن امکان دارد که در مقام معارضه ظهور سیاقی با دیگر ظهورات نقش قرینه را ایفا کند، طبیعی است که در آن صورت بر اساس مبنای قرینیت ظهور حالی بر ظهور لفظی از باب قرینیت مقدم میشود.
از جمله در اخبار من بلغ، مدلول مطابقی و لفظی آنها تنها ثبوت ثواب است بدون توجه به اینکه حجت هم هست یا خیر، مستحب هم هست یا خیر؛ جز اینکه مدلول سیاقی آن اخبار و اینکه اخبار در صدد بیان جعل داعی به سوی عمل است، ظهور ثانوی در یکی از دو جهت (حجیت و استحباب) مذکور منعقد میسازد و ظهور ثانوی نیز بر ظهور اولی مطابقی مقدم میگردد؛ چون ظهور قرینه همیشه بر ظهور ذیالقرینه مقدم میگردد (تبریزی، 1415، 4: 9).
و شاید از همین باب قرینیت باشد که گفته میشود سیاق دلیل امتنان و ارفاق، مانع از تخصیص آن میشود و یا ادعا میشود که ظهورش اقوی از اطلاقات ادله اولیه است و بر ادله اولیه مقدم میشود (صدر، 1417، 5: 508).
دلالت سیاقی ناشی از ظهور مجموع اوضاع و احوال مقرون و پیوسته به کلام بوده و این دلالت ظهور حال متکلم و بافت کلام بر موضوع و مفهوم خاص است؛ در دلالت سیاقی عوامل و نشانههای محیط بر کلام و متکلم جمله و کلام را به سمت معنای خاص- غیر از معنای ظاهر لفظ – و ظهور ویژه جهت میدهد، آن معنای ظاهر، فراتر از معانی وضعی و لغوی اولیهی الفاظ است.
دلالت سیاقی بر محور ظهور حالی میچرخد، گاهی از جنس خود ظهور حالی است و باری از لوازم ظهور حالی میباشد، در هردو صورت مدلول سیاقی در عین اینکه ظهور است، این ظهور غالباً با استدلال عقلی حاصل میشود و موارد اندکی است که نیاز به استدلال ندارد؛ عقل یک فقیه و محقق یکبار معنای فرا لفظی را در خود جمله مذکور ضروری میبیند و باری تمامیت آن جمله را مستلزم پذیرش جمله و قضیه دیگر میداند؛ بنابراین، دلالت سیاقی از باب ظواهر و گاه دلیل عقلی حجت میباشد.
این دلالت نقش بسیار برجسته در حوزه استنباط و اجتهاد دارد، کارکردش کمتر از ظهور الفاظ نیست؛ امکان دارد ظهور نو در کلام بیافریند و یا ظهورات لفظیه را تقویت کند و یا ظهور لفظیه و اولیه را تغییر بدهد، تغییرش نیز به انواعی تقسیم میشود، نظیر دلالت لفظی یا مشترک را تعیین میکند یا حقیقت را مجاز میکند یا دایرهی حکم را تعمیم داده یا مضیق میکند، یا مفاد کلام را تغییر میدهد یا موضوع را عوض میکند یا تعمیم داده و یا مضیق میکند اینها انواع تصرفاتی است که در معنای اولیه لفظیه و وضعیه کلام بهوسیله دلالت سیاقی شاهد هستیم.
دلالت سیاقی همانطورکه میتواند نقشی در استنباط نفس احکام شرعی داشته باشد، امکان دارد در اثبات مبادی تصدیقی و دلیل شرعی بسیاری نیز مؤثر باشد و حتی در اثبات یک موضوع خارجی و یا معامله شرعی نیز نقش ایفا بکند.
مجتهد با استعانت از دلالت سیاقی از یک گزاره به گزاره دیگر میرسد که این انتقال چهار حالت دارد گاهی از قضیه عقلی به عقلی دیگر و گاهی از گزاره غیرشرعی به گزاره شرعی میرسد و نیز امکان دارد از گزاره شرعی به گزاره شرعی و یا از گزاره شرعی به گزاره عقلی برسد در مجموع چهار نوع انتقال صورت میگیرد.
از منظر قضاوت عرفی همیشه ظهور سیاقی از ظهور لفظی ضعیفتر است و لکن امکان دارد که در مقام معارضه و تقابل ظهور سیاقی با دیگر ظهورات او نقش قرینه را ایفا بکند، طبیعی است که در آن صورت بر اساس مبنای قرینیت ظهور حالی بر ظهور لفظی از باب قرینیت مقدم میشود.
قرآن کریم.
[1]. دکتری فقه و معارف اسلامی، شماره تماس:0747681884- آدرس ایمیل: mp1152672@gmail.com
قرآن کریم.