نوع مقاله : علمی تخصصی
نویسنده
استاد مدرسه علمیه
چکیده
کلیدواژهها
یکی از شیوههای نادرست رفتاری و گفتاری که از دیر زمان در میان اقوام و ملل مرسوم بوده و هست، هجو افراد در قالب شعر، نثر و امثال آن میباشد. از آنجاکه دین مبین اسلام تمامی رفتار و گفتار انسانها را مورد توجه قرارداده است، هجو نیز از این نظر که با بسیاری از رفتارها و گفتارهای انسان، مرتبط میباشد از دیدگاه فقه اسلامی، مورد توجه و اهمیت میباشد. تحقیق در مورد حکم تکلیفی هجو نیز از این نظر حائز اهمیت است که روآیات و مطالب زیادی بهگونهی پراکنده در لابلای کتابها و رسالهها در مورد آن به چشم میخورد؛ ولی تحقیق مستقل یا وافی در این خصوص انجام نشده است؛ لذا مقاله حاضر به روش کتابخانهای – تحلیلی، مفهوم هجاء و حکم تکلیفی هجاء مؤمن را بررسی نموده و نیز برخی مصادیق جدید و حکم آن را بیان داشته است
نوشته حاضر به این نتیجه دست یافته است که هجو، اختصاص به شعر نداشته در قالب غیر شعر نیز قابل تحقق بوده و میتواند مصادیق زیادی داشته باشد و حکم هجو مؤمن، حرمت میباشد که ادله عقلی و نقلی بر حرمت آن اقامه شده است.
واژگان کلیدی: حکم هجو، هجاء مؤمن، مصادیق نوپدید هجاء، هجو غیر مؤمن.
افعال و برخورد یک انسان را نسبت دیگران میتوان به افعال و رفتار پسندیده و ناپسند تقسیم نموده و برای هر یک در شریعت اسلام حکمی را بار نمود. یکی از افعال زشت و ناپسند انسان که ممکن است در برخی افراد به عادت تبدیل شده، جزء طبیعت ثانوی گردیده باشد، عیبگیری و عیبجوی و برخورد غیراخلاقی است که ممکن است بهوسیلهی اسباب مختلفی از انسان بروز کرده موجب آزار، توهین و هتک حرمت دیگران گردد میتوان از هجو بهعنوان یکی از اسباب آن نام برد. هجو از دیر زمان بین مردم و شاعران مرسوم بوده که یکدیگر را در قالب و شعر یا نثر مورد هجو قرارمیدادند. در مقاله حاضر، حکم هجو را باتوجه به مصادیق نوپدید آن به بررسی گرفته و به پرسشهای فرعی و فرضی تحقیق حاضر و این پرسش اصلی آنکه حکم هجاء مؤمن و نیز حکم مصادیق نوپدید آن چیست؟ فرض تحقیق این است که حکم هجو مؤمن حرمت میباشد. تحقیق حاضر، ضروری بوده؛ زیرا تاکنون، تحت عنوان و رویکرد انتخابی ما مقاله مستقل و یا وافی نگاشته نشده است؛ لذا بهمنظور پر نمودن این خلأ و سهمگیری در راستای پویایی فقه ناب اسلامی، مقاله حاضر را به روش کتابخابهای – تحلیلی روی دست گرفته و آن را در چند بخش یعنی توضیح مفهوم و گسترۀ شمول هجاء، حکم تکلیفی هجاء مؤمن، مصادیق نوپدید هجاء و احکام آن و حکم هجاء غیر مؤمن به پایان میرسانیم
از آنجایکه هجاء در لغت مفهومی مشخص نداشته و همین طور گسترۀ شمول مفهوم هجاء از نگاه اهل لغت و فقها روشن نیست در این بخش به این موضوع، پرداخته میشود.
هجاء و هجو مصدر هجا یهجو بوده بهمعنای معایب و زشتیهای کسی را بر شمردن و ناسزا گفتن آمده است (مشکینی، بیتا: 552) و از دیر زمان هجو در قالب شعر، میان اقوام و افراد، معمول بوده بهعنوان نمونه نقل شده است: کعب بن جعیل که شاعر اهل شام و معاویه بود، پس از بر آوردن قرآنها، روزهای صفّین را به یاد میآورد و معاویه را بر میانگیزد که اولین شعرش چنین است: ای معاویه بدون پشتوانه برمخیز؛ زیرا تو بعد از آن روز (جنگ صفّین) خواری را شناختهای.[2] عتبه در پاسخ، کعب بن جعیل را چنین هجو نموده است: تو را کعب (پاشنه پا) نامیده است که از استخوانها پایینتر است و پدرت نیز همنام سرگین بود و در میان وائلیان جایگاه تو به جایگاه کنهها بر تهیگاه شتر میماند.[3] (نصر، 360- 362). در شعر فارسی نیز شاعران زیادی افرادی را هجو نمودهاند؛ چنانکه شاعری از شاه بهجای طلا، نقره یا دستمزد کم دریافت میکند چنین هجوش میکند:
اگر مادر شاه بانو بدی مرا سیم و زر تا به زانو بدی
از آنجا که شه نانوا زاده است بهای تی نان به من داده است.
و همین شاعر میگوید:
چو شاعر برنجد بگوید هجاء بماند هجاء تا قیامت بجا
گسترۀ شمول مفهوم هجو نسبت به غیر شعر یا اختصاص آن به شعر، میان اهل لغت، مورد بحث واقع شده است.
شماری از لغتدانان هجاء و هجو را به شعر اختصاص دادهاند[4](قیومی، بیتا: 635؛[5]واسطی، 1414، 20: 326؛ فراهیدی، 1409، 4: 65؛ ازهری، 1421، 6: 184).
برخی آن را خلاف مدح نیز معنا نمودهاند. (جوهری، 1410: 2533؛ طریحی، 1375: 470) که در این صورت اعم میشود از اینکه هجو در قالب شعر باشد یا در هر قالب دیگری. البته شماری از اهل لغت مدح را نقیض هجاء معنا کردهاند؛ حتی کسانیکه هجاء را اختصاص به شعر داده بودند؛ مانند: (فراهیدی، 1409 ق، 3: 188؛ واسطی، 1414، 4: 199) در کتاب تهذیب اللغة همین معنا را برای مدح نقل نموده است. (ازهری، 1421، 4: 251).
برخی دیگر هم آن را به گونه مطلق آوردهاند؛ (صینی، 1414: 112؛ بستانی، 1375: 949)؛ که در این صورت، هجو در شعر خلاصه نمیشود؛ بلکه شامل نثر و غیر آن نیز میگردد.
بین فقها نیز در گسترۀ شمول هجو اختلاف نظر وجود دارد که در ذیل به آن پرداخته میشود:
الف. برخی از فقها، هجاء را ظاهراً مختص به هجو در شعر دانستهاند؛ مانند محقق ثانی در جامع المقاصد (محقق ثانی، 1414، 4: 26) شهید در مسالک (شهید ثانی، 1413، 3: 127) صاحب حدائق (بحرانی، 1405، 18: 146). صاحب ریاض فقط همین قول را نقل نموده است (حائری، 1418: 162).
ب. بسیاری از فقها به ویژه شمار زیادی از فقها جدید، هجو را در شعر خلاصه نمیکنند در نثر و حتی بیرون از شعر و نثر آن را جاری و ساری میدانند بهعنوان نمونه، خلاصهای از چند نظریه آورده میشود:
از مطالب فوق به این نتیجه دست مییابیم که پیرامون گسترۀ شمول هجاء در مجموع دو فرضیه بلکه دو نظریه مطرح میباشد:
الف. هجاء اختصاص به شعر داشته و مقید به آن میباشد.
ب. مطلق است و در شعر خلاصه نمیشود.
در پاسخ این پرسش که آیا راه حل یا وجهالجمع میان دو نظریه فوق، وجود ندارد؟ گفته میشود؛ بلی چندتا وجهالجمع در مثل این موارد وجود دارد که دو تا وجه مهم آن را در ذیل میآوریم:
این وجهالجمع، قابل قبول نیست؛ زیرا حمل مطلق بر مقید در جای است که دو کلام از متکلم واحدی یا از کسانیکه در حکم متکلم واحداند صادر گردد؛ مانند کلام ائمه معصومین (ع) که از کلام همدیگر اطلاع دارند؛ ولی در مورد مؤلفان متعدد، این سخن جای گفتن ندارد؛ حتی نسبت به یک شخص در مانند مورد بحث ما، نمیشود کلام مطلقش را حمل بر مقید بکنیم؛ بلکه کلام بعدی وی، عدول از کلام اول او حساب میگردد.
دیگر اینکه تقیید در جای است که بیشتر از یک تکلیف، وجود نداشته باشد؛ اما در جای که امکان دو تکلیف وجود دارد جای برای تقیید نیست. در مورد بحث ما، فرض احتمال اینکه هجو برای مطلق مذمت و مذمت شعری وضع شده باشد وجود دارد؛ بلکه ظاهر کسانیکه آن را در کتب لغت نقل نموده نیز همین است؛ زیرا هر کدام، ناقل و راوی وضع میباشد (کاشف الغطاء، 1423: 158).
این وجهالجمع بهنظر نگارنده تمام نیستد؛ زیرا اولاً، کسانی از اهل لغت که هجو را مطلق در نظر گرفته بهمعنای شمردن معایب و خلاف مدح گفتهاند نیز بیرون از عرف نیست و اگر در نزد عرف معنای خاصی میداشت مسلماً به آن توجه میشد. ثانیاً، در زمان صدور روآیات و بیان حکم هجو، ثبوت چنین حقیقت عرفیه، معلوم نیست تا حکم، مطابق آن بیان و صادر شده باشد.
باتوجه بهنظریات لغویان، کتب لغوی و نظریات فقهای معاصر و عدم امکان جمع، هجو، اختصاص به شعر ندارد. در نتیجه حکم هجو نیز اختصاص به شعر نداشته؛ بلکه شامل هجوی در قالب غیر شعر نیز میگردد. میتوان به امور ذیل، مطلب را تأیید نموده و استحکام بخشید:
الف. تنقیح مناط: به این معنا که به همان علت و ملاکی که حکم معین تکلیفی بر هجوی در قالب شعر، بار میشود بر غیر آن نیز بار میگردد.
ب. اتحاد موضوع: به این بیان که در هر فرض، هجو، موضوع حکم قرار میگیرد با آن که ممکن است تفاوتهای جزئی بین افراد موضوع وجود داشته باشد؛ ولی در حدی نیست که تفاوت حکم را درپی داشته باشد.
ج. پیامد و آثار هجو: یعنی آثار بالفعل، هجو، در تمام اقسام تقریباً مشابه بوده؛ گرچه ممکن است از لحاظ دوام تفاوتی وجود داشته باشد.
د. ادله حکم: دلایلی که حکم تکلیفی هجو را بیان میکند به قسم خاصی از هجو اختصاص ندارد.
در نتیجه حکم هجو، اختصاص به شعر ندارد؛ بلکه شامل هجوی در قالب غیر شعر نیز میگردد.
باتوجه به مباحث قبلی هجو یا هجاء مؤمن بهمعنای دشنام به مؤمن، مذمت و یادآوری آنچه که باعث نقص و عیب او بوده، میباشد؛ مانند نقص و عیب در صفات، نقص و عیب در اعمال و نقص و عیبی در نسب؛ چون پستی نسب و امثال این موارد چه هجو در قالب شعر باشد چه در قالب نثر و غیر آن انجام گیرد.
در این بخش حکم هجو مؤمن را در ضمن ادله آن به بررسی میگیریم. حکم هجاء مؤمن در مجموع، حرمت است. شیخ مرتضی انصاری (متوفّی 1281 ق) که از فقهای نامداری جهان اسلام است هجوء مؤمن را طبق ادله اربعه؛ کتاب، سنت، اجماع و عقل، حرام دانسته و آن را «همز» و «لمز» و عیبگیری و فاشسازی اسرار معرفی نموده و تمام این امور را از گناهان کبیره و مهلک بر شمرده است.[6] (انصاری، 1410 ق، ص 117).
محقق خویی (ره) در ذیل کلام شیخ انصاری (ره) در مقام تحقیق گفته است: هجو گاهی با جمله انشایی صورت میگیرد گاهی با جمله خبری. اگر هجو با جمله انشایی باشد بدون شک حرام است؛ چون در این صورت از مصادیق همز، لمز، اهانت و هتک حرمت خواهد بود که دلیل گویای قرآنی بر حرمت «همز» و «لمز» و روآیات متواتره بر حرمت اهانت و هتک مؤمن وجود دارد. اگر هجو با جمله خبری انجا میگیرد؛ نیز حرام خواهد بود؛ چون در این صورت اگر خبر مطابق با واقع باشد؛ مثلاً مؤمن را با عیوبیکه در وی بوده هجو نموده باشد، غیبت، اهانت، هتک حرمت و اذاعه اسرار صورت میگیرد و اگر غیر مطابق با واقع باشد بازهم هجو منجر به دروغ، بهتان، اهانت و ظلم و امثال اینها میگردد که در هر صورت افعال حرام انجام شده است. (خویی، بیتا، ص 457)؛ بنابراین هجو مؤمن بدون تردید حرام میباشد ناگفته نماید ادلهی که بهگونهی مستقیم و صریح خود هجو را مورد بحث قرارداده باشد به غیر از اجماع کمتر وجود دارد؛ ولی هجو مؤمن، تحت عناوینی؛ مانند غیبت، اذاعه سر، اهانت، اذیت و ظلم بر مؤمن داخل بوده که حرمت آنها آشکار و مسلم میباشد که در ذیل، ادله حرمت هجو مؤمن و عناوینیکه هجو مؤمن را دربر گرفته است آورده میشود:
ادله حکم هجاء مؤمن بدو بخش، ادله عقلی و نقلی به شرح زیر مطرح و بررسی میگردد.
یکی از دلائل عقلی حرمت هجو مؤمن؛ اجماع است چنانکه صاحب جواهر (ره) در بحث انواع مکاسب محرمه گفته است: نوع چهارم، اموری است که «فی نفسه» حرام باشد و یکی از آن امور، هجاء مؤمن میباشد... خلافی در حرمت آن نیافتم؛ بلکه اجماع به هر دو قسم خودش (محصل و منقول) در این زمینه وجود دارد. اجماع، حجت بوده و دلیل بر حرمت هجاء مؤمن است.[7] (نجفی، 1404: 41-60).
حتی فراتر از اجماع مزبور، عدم خلاف بین مسلمانان نیز در این خصوص، ادعا شده و گفته شده است که در حرمت هجاء مؤمن خلافی بین مسلمانان وجود ندارد؛ گرچه شیعه و غیر شیعه در اینکه مراد از کلمه مؤمن چیست؟ باهم اختلاف نظر دارند.[8] (خویی، بیتا: 456) و نیز گفته شده است که کلمات علمای اسلام بر حرمت هجاء مؤمن طبق آنچه که از ایشان حکایت شده است اتفاق داشته؛ گرچه در برخی خصوصیات آن بحث دارند.[9] (مکارم، 1426: 404).
بنابراین نسبت به حرمت هجو مؤمن، اجماع وجود داشته که تردیدی در اعتبار آن وجود ندارد. بر فرضی که اجماع و اتفاق مزبور، مدرکی یا حداقل محتمل المدرک پنداشته شود بازهم صدمه در اعتبار آن نخواهی بود؛ زیرا در این حال، حاکی از دلایل معتبر و قطعی بوده که چنین اجماع و اتفاقی را پدید آورده است.
یکی از دلائل عقلی که میتوان بر حرمت هجاء مؤمن، اقامه نمود، سیرۀ اهل شرع و متشرعه است[10] (قمی، 1423: 277) به این معنا که در عمق شعور ناخودآگاه متشرعه و اهل شرع، حکم حرمت هجاء مؤمن، وجود دارد؛ گرچه ممکن است همهی آنان به مدرک اصلی حکم فوق، آگاهی نداشته باشند. از طرف دیگر میدانیم، چنین سیرهی متصل به زمان معصوم (ع) بوده که این وصف به سیره مزبور، اعتبار بخشیده و در نتیجه، اعتبار آن جای بحث نخواهد بود.
علاوهبر اجماع و ارتکاز متشرعه، ادلهی کثیر نقلی صریحاً یا تلویحاً بر حرمت هجو مؤمن وجود دارد که به مهمترین آنها در ذیل پرداخته میشود:
باتوجه بهمعنای هجو، برخی آیات قرآن کریم از جمله آیه شریفه «وَیلٌ لِکلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» شامل آن میگردد و معنای آیهی مبارکه مزبور چنین است: وای بر عیبجویان و عیب گیرندگان! «همز» طعن زیاد زدن بر دیگری و بسیار عیبجویی کردن است به چیزی که عیب نیست. «لمز» عیبجویی رو به رو و ظاهری است. دلالت آیهی فوق، بر تحریم هجو روشن میباشد؛ زیرا «ویل» بهمعنای عذاب و هلاکت بوده که از ارتکاب حرام ناشی میگردد.
یکی از ادله حرمت هجو مؤمن، مؤثقه ابو مریم از امام باقر (ع) میباشد حضرت فرموده است: «امیرالمؤمنین (ع) در مورد هجو کردن با شعر، حکم و قضاوت به تعزیر نموده است».[11] (کلینی، 1407 ق، 7: 243). دلالت حدیث فوق بر حرمت هجو، واضح بوده و به طریق اولویت از حکم به تعزیر قابل استفاده میباشد؛ زیرا با قطع نظر از فلسفهی وضع و اجرای تعزیرات هماناره تعزیرات مترتب بر حرمت بوده و در مرتبهی بعد از آن قراردارد؛ به عبارت دیگر بر هجو علاوهبر حرمت که در مرحله اولی و ابتدای قراردارد احکام و آثار فقهی دیگری نیز که در مرحله بالاتر قراردارد؛ مانند تعزیر، مترتب میگردد.
دلیل دیگر بر حرمت هجو مؤمن، مؤثقه اسحاق بن عمار از امام باقر (ع) است که فرموده است: «امیر المؤمنین (ع) پیوسته در مورد هجو کردن در شعر، تعزیر میکرد و حدّ نمیزد؛ مگر در افترای صریح به این شکل که بگوید: ای زناکار یا ای پسر زن زناکار یا تو از پدرت نیستی».[12] (طوسی، 1407: 8). دلالت این روایت؛ مانند روایت قبلی بر حرمت هجو، واضح میباشد.
مطلب دیگری که از این روآیات استفاده میشود عدم اختصاص هجو به شعر است؛ بلی اگر احتمال اختصاص هجو به شعر را بپذیریم نمیتوانیم از شعر الغای خصوصیت نمود؛ آنچه مهم است تحقق هجو است خواه در قالب شعر انجام گیرد خواه در قالب نثر و غیر آن؛ چون اثر شعر با غیر شعر متفاوت میباشد؛ ولی از روایت اسحاق بن عمار دانسته میشود که حکم تعزیر اختصاص به شعر ندارد؛ چون شعر را در مقابل افترای صریح (نسبت زنا دادن) قرارداده است معلوم میشود که مراد به هجو مطلق دشنامی است که به مرتبه نسبت دادن زنا نرسیده باشد؛ بنابراین از روایت ابو مریم و اسحاق بن عمار دو نکته بهدست میآید 1. هجو اختصاص به شعر نداشته و در قالب غیر شعر نیز قابل تحقق میباشد. 2. هجو موجب تعزیر هجو کنندگان باشد این معنا خود، حرمت هجو را افاده میکند؛ زیرا اگر حرمتی در میان نباشد تعزیری نیز در کار نخواهد بود. البته اجرای تعزیر، مخصوص امام معصوم (ع) یا حاکم شرع میباشد.
دیگر از دلائلی مطلب، روایت ابو حمزه ثمالی میباشد میگوید: شنیدم که امام باقر (ع) میفرمود: «زودرسترین خیرات از جهت پاداش، نیکی به افراد است و سریعترین شرها از جهت مجازات و عقوبت، ظلم و ستم میباشد و برای انسان همین عیب نابینایی کفایت میکند که عیبهای مردم را ببیند؛ ولی در برابر عیبهای خود نابینا باشد، یا آنکه مردم را عیبجویی نماید بر عیبیکه خود، مبتلای آن است و توان گریز از آن را ندارد و همنشین خود را به نوعی اذیت و آزار دهد که هیچ سود و نفعی برایش نباشد».[13](کلینی، 1407 ق، 2: 460). روشن است که یکی از معانی هجو، عیبگیری و عیبجوی است و اینها از رزائل اخلاقی بوده که بدون شک، قبیح و حرام میباشد. خلاصه اینکه هجو مؤمن حرام بوده و حرمت آن از ادله فوق، استفاده میشود.
هجو از مصادیق گناهان زیادی بوده که تردیدی در حرمت آنها وجود ندارد در ذیل به برخی از آنها – با ذکر یک و دو روایت – اشاره میکنیم.
هجو از مصادیق غیبت و پخش اسرار به حساب میآید قرآن کریم در مورد غیبت میفرماید: «یکدیگر را غیبت نکنید، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر خود را که مرده است بخورد؟ حتماً همگی شما از اینکار نفرت دارید، پس غیبت نکنید و پرهیزکار باشید و از عدم اطاعت اوامر خداوند بپرهیزید. همانا خداوند توبهپذیر رحمگستر است».[14] (حجرات، 12). پخش اسرار نیز از محرمات میباشد کلینی (ره) در اصول کافی با سند ویژهی خود از پیامبر اسلام (ص) روایت کرده که آن حضرت فرموده است: «به دنبال کشف و فاشسازی لغزشهای مسلمانان نباشید، هر کس اینکار را انجام بدهد خداوند اسرار او را فاش میسازد، هر کس که خداوند اسرارش را فاش سازد او را مفتضح میگرداند.»[15] (کلینی، 1407، 2: 355) و نیز در حدیث صحیح آمده است که منظور از حرمت عورت مؤمن، حرمت پخش اسرار اوست[16] (عاملی، 1409: 294).
هجو مؤمن از مصادیق اهانت مؤمن میباشد که ادله اربعه اجماع، عقل، دلائل قرآنی و روایایی بر حرمت آن وجود دارد بهعنوان نمونه به دو روایت از دلائل روایی اشاره میشود.
هجو مؤمن از مصادیق اذیت و ظلم بر مؤمن حساب میگردد؛ هشام بن سالم روایت میکند که از امام صادق (ع) شنیدم میگفت:[19] خدای متعال (در حدیث قدسی) گفته است: «هر کس بنده مؤمن مرا بیازارد، به جنگ با من برخاسته است و هر کس بنده مؤمن مرا اکرام نماید، قطعاً از خشم من در امان خواهد بود و اگر در میان خاور و باختر زمین، غیر از یک انسان مؤمن، همراه با یک امام عادل نمیبود از جمیع مخلوقات زمین به عبادت آن دو بسنده میکردم و هفت آسمان و هفت زمین برای آنان و به سبب آنان برپا میماند و برای آنان از ایمانشان چنان مایه انسی قرار میدادم که به انس کسی غیر از خودشان نیازمند نمیبود».[20] (کلینی، 1407، 2: 350).
نیز هشام بن سالم در روایت صحیح امام صادق (ع) روایت نموده است: «رسول خدا (ص) فرموده: خود را از ستم بازدارید که آن تاریکی روز قیامت است».[21] (کلینی، 1407، 2: 332). خلاصه سخن اینکه هجو مؤمن از مصادیق اذیت و ظلم بر مؤمن میباشد که در قبح و حرمت آن از دید عقل و نقل بحثی وجود ندارد؛ بنابراین هجاء مؤمن طبق اجماع، ارتکاز اهل شرع و ادله نقلی حرام میباشد، علاوهبر آنها هجو مؤمن، تحت یک سلسله عناوین داخل بوده که شکی در حرمت آن وجود ندارد.
باتوجه به روشن شدن معنای هجاء و گسترۀ شمول آن، روشن میشود که هجو مؤمن، علاوهبر شعر و نثریکه حاوی عیبگیری، دشنام و سخنان رکیک باشد، میتواند مصادیقی زیادی داشته باشد به این معنا که هر گونه گفتار، رفتار و عملکردیکه نشاندهنده؛ عیب و نقص در بدن، قیافه، لباس، حسب و نسب، مؤمن باشد هجو او حساب میگردد؛ بنابراین برخی از اموری؛ مانند مجسمه سازی و نقاشی، یا آثار امروزی و عصر جدید؛ مانند کاریکاتور، فتوشاپ، انیمیشن و ... به گونهی باشد که بیانگر عیب، نقص و دشنام، نسبت به مؤمن باشد یا از امور پنهانی مؤمن پرده برگیرد از مصادیق یا مصادیق جدید هجو مؤمن بوده حکم تکلیفی آن حرمت میباشد بالخصوص در صورتیکه احتمال زیادی در بقا و انتقال آن به نسلهای آینده وجود داشته باشد؛ زیرا هنگام که هجاء و موضوع، تحقق پیدا کرد بار شدن حکم بر آن قطعی میباشد.
باتوجه به مباحث گذشته روشن میشود حرمت هجو، اختصاص به هجو مؤمن دارد؛ چه مرد باشد؛ چه زن؛ چه عادل باشد؛ چه فاسق باشد، شامل افراد غیر مؤمن نمیگردد افراد غیر مؤمن موضوعا از حکم حرمت هجاء بیرون میباشند؛ بنابراین هجو غیر مؤمن جایز خواهد بود؛ بلی مؤمن بدعتگزار در دین، هجوش؛ مانند هجو غیر مؤمن حرمتی ندارد. برخی از فقها هجو آن را در این صورت واجب میدانند تا بدین وسیله، دیگران از بدعت او آگاه شده و آن را طرد نمایند[22] (سیستانی، 1317: 16). ولی در حرمت و جواز هجو مؤمن متجاهر به فسق، بین فقهیان اختلاف نظر وجود دارد نزدیک به احتیاط، عدم جواز هجو آن خواهد بود؛ بلی دو مورد از عدم جواز هجو آن استثنا شده است 1- در هجو مصلحت بالاتر از حفظ احترام آن داشته باشد. 2- به هجو و امثال آن، نسبت به خود بیمبالات باشد به این معنا که از سخنان زشت و هجو متأثر نمیگردد که در این دو صورت هجو آن مانعی ندارد.
از مباحث فوق، چند امر، بهدست میآید که در ذیل به آن اشاره میگردد:
قرآن کریم.
[1]. استاد مدرسه عالی امام صادق (ع) کشم. ایمیل: sayedkazim.amiri@gmail.com
[2]. مُعَاوِی لَا تَنْهَضْ به غیر وَثِیقَةٍ فَإِنَّک بَعْدَ الْیوْمِ بِالذُّلِّ عَارِف.
[3]. سُمِّیتَ کعْباً بِشَرِّ الْعِظَامِ وَ کانَ أَبُوک سَمِی الْجُعَلِ
وَ کانَ مَکانُک مِنْ وَائِلٍ مَکانَ الْقُرَادِ مِنِ اسْتِ الْجَمَلِ.
[4]. هَجَاهُ: (یهْجُوهُ) (هَجْواً) وَقَعَ فِیهِ بِالشِّعْرِ وَ سَبَّهُ و عَابَهُ و الاسْمُ (الهِجَاءُ) مِثْلُ کتَابٍ.
[5]؛ و هَجاهُ هَجْواً و هِجاءً، ککساءٍ: شَتَمَهُ بالشِّعْرِ.
[6]. هجاء المؤمنحرام بالأدلّة الأربعة؛ لأنّه هَمْزٌ وَ لَمْزٌ و أکلُ اللحم و تعییرٌ و إذاعةُ سرٍّ و کلّ ذلک کبیرة موبِقة.
[7]. النوع الرابع ما هو محرم فی نفسه ... و منه هجاء المؤمنین بلا خلاف أجده فیه، بل الإجماع بقسمیه علیه و هو الحجة.
[8]. و لا خلاف بین المسلمین فی حرمة هجاء المؤمن و إن اختلفت الشیعة مع غیرهم فی ما یراد بکلمة المؤمن.
[9]. اتّفقت کلمات علماء الإسلام فیما حکی عنهم علی حرمة الهجاء فی الجملة و إن وقع الکلام فی بعض خصوصیاته.
[10]. مضافاً الی ارتکاز اهل الشرع.
[11]. عَنْ أَبِی مَرْیمَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَضَی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی الْهِجَاءِ التَّعْزِیرَ.
[12]. عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أَنَّ عَلِیاً ع کانَ یعَزِّرُ فِی الْهِجَاءِ وَ لَا یجْلِدُ الْحَدَّ إِلَّا فِی الْفِرْیةِ الْمُصَرَّحَةِ أَنْ یقُولَ یا زَانِ وَ یا ابْنَ الزَّانِیةِ أَوْ لَسْتَ لِأَبِیک.
[13]. عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیدٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِی عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ أَسْرَعَ الْخَیرِ ثَوَاباً الْبِرُّ وَ إِنَّ أَسْرَعَ الشَّرِّ عُقُوبَةً الْبَغْی وَ کفَی بِالْمَرْءِ عَیباً أَنْ یبْصِرَ مِنَ النَّاسِ مَا یعْمَی عَنْهُ مِنْ نَفْسِهِ أَوْ یعَیرَ النَّاسَ بِمَا لَا یسْتَطِیعُ تَرْکهُ أَوْ یؤْذِی جَلِیسَهُ بِمَا لَا یعْنِیهِ.
[14]. وَ لاَ یغْتَبْ بَعْضُکمْ بَعْضاً أَ یحِبُّ أَحَدُکمْ أَنْ یأْکلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتاً فَکرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ.
[15]. عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یسْلِمْ بِقَلْبِهِ لَا تَتَبَّعُوا عَثَرَاتِ الْمُسْلِمِینَ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَثَرَاتِ الْمُسْلِمِینَ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثْرَتَهُ یفْضَحْهُ.
[16]. عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ عَلَی الْمُؤْمِنِ حَرَامٌ- قَالَ نَعَمْ قُلْتُ یعْنِی سُفْلَتَهُ- قَالَ لَیسَ حَیثُ تَذْهَبُ إِنَّمَا هُوَ إِذَاعَةُ سِرِّهِ.
[17]. عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام، قَالَ: «لَمَّا أُسْرِی بِالنَّبِی صلی الله علیه و آله، قَالَ: یا رَبِّ، مَا حَالُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَک؟ قَالَ: یا مُحَمَّدُ، مَنْ أَهَانَ لِی وَلِیاً فَقَدْ بَارَزَنِی بِالْمُحَارَبَةِ وَ أَنَا أَسْرَعُ شَیءٍ إِلی نُصْرَةِ أَوْلِیائِی.
[18]. عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تُحَقِّرُوا مُؤْمِناً فَقِیراً- فَإِنَّ مَنْ حَقَّرَ مُؤْمِناً أَوِ اسْتَخَفَّ بِهِ- حَقَّرَهُ اللَّهُ وَ لَمْ یزَلْ مَاقِتاً لَهُ- حَتَّی یرْجِعَ عَنْ مَحْقَرَتِهِ أَوْ یتُوبَ- وَ قَالَ مَنِ اسْتَذَلَّ مُؤْمِناً أَوِ احْتَقَرَهُ لِقِلَّةِ ذَاتِ یدِهِ- شَهَرَهُ اللَّهُ یوْمَ الْقِیامَةِ عَلَی رُءُوسِ الْخَلَائِقِ.
[19]. در کتاب (بحار الأنوار (ط - بیروت)؛ ج 64؛ ص 149) از کتاب (عُدَّةُ الدَّاعِی) آورده است که حدیث مزبور را امام صادق (ع) از پیامبر (ص) و آن حضرت از ذات باریتعالی نقل کرده است.
[20]. مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِیأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنِّی مَنْ آذَی عَبْدِی الْمُؤْمِنَ وَ لْیأْمَنْ غَضَبِی مَنْ أَکرَمَ عَبْدِی الْمُؤْمِنَ وَ لَوْ لَمْ یکنْ مِنْ خَلْقِی فِی الْأَرْضِ فِیمَا بَینَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَاحِدٌ مَعَ إِمَامٍ عَادِلٍ لَاسْتَغْنَیتُ بِعِبَادَتِهِمَا عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقْتُ فِی أَرْضِی وَ لَقَامَتْ سَبْعُ سَمَاوَاتٍ وَ أَرَضِینَ به هما وَ لَجَعَلْتُ لَهُمَا مِنْ إِیمَانِهِمَا أُنْساً لَا یحْتَاجَانِ إِلَی أُنْسِ سِوَاهُمَا.
[21]. مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اتَّقُوا الظُّلْمَ فَإِنَّهُ ظُلُمَاتُ یوْمِ الْقِیامَةِ.
[22]. ربما یصیر واجبا حینئذ کهجاء الفاسق المبتدع لئلا یؤخذ ببدعته.
قرآن کریم.